netweb.blog.ir

۲۰ مطلب در آذر ۱۳۹۷ ثبت شده است

نمونه سوال زبان انگلیسی دوازدهم (نوبت اول )

🔯نمونه سوالات امتحانی زبان انگلیسی دوازدهم نوبت اول (هر سه پایه )

طراح سوالات : کاظم مرادیان 

📍مطالبی با بارم بندی کتاب درسی (۱۰۰% رایگان )
📍 حجم : ۸۰۰ کیلو بایت 
لینک های دانلود این نمونه سوال :

دانلود

http://s8.picofile.com/file/8345545576/4_5801077396014630377.pdf.html


http://s8.picofile.com/file/8345545576/4_5801077396014630377.pdf.html

جهت دانلود یا روی لینک بالا لمس کنید یا لینک را کپی کرده و در مرور گر خود وارد کنید .

سایر لینک های دانلود : 


http://uupload.ir/view/c2ga_4_5801077396014630377.pdf/

http://uupload.ir/view/c2ga_4_5801077396014630377.pdf/

(جهت باز شدن چند صفحه ناگهانی آن ها ببندید و آدرس دانلود را کپی و در مرورگر خود وارد کنید )
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۳ ۵ نظر

سخنی زیبا از حسین پناهی

 ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ …!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی ﺳﺎﺧﺘﻪ!

ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ؛

 ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!

ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! 

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ؛

ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳــــــﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕــــــــﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤــــــــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ “

ﺁﻣﻮﺧــــــــﺘﻪ ﺍﻡ “…!!

ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــــﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ

ﻫﺴﺘﻢ …!!

 ﺷﺎﯾﺪﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ …!

اﻣﺎ ﺻﺎﺩﻗﻢ ..ﻣـــــــــــــﻦ ﺧﻮﺩﻡ

ﻫﺴﺘﻢ …!!

ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ …


👤حسین پناهی



۰۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۵۸ ۱ نظر

تقدیم به همه پدر و مادر ها

خونه ی بابا...

همون جاییه که کلیدش رو هیچکس نمیتونه ازت بگیره،



همون جایی که چه ساعت ۳صبح بیای چه ساعت۳عصر از آمدنت خوشحال میشوند... درش ۲۴ساعت شبانه روز برای تو باز است...

همون جایی که وقتی میگویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند...

همون جایی که سر یخچالش میروی و هرچی میخواهی میخوری.

همون جایی که حتی اگر هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند.

همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تا آخر بخوری.

همون جایی که گل وگیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند.

آن جا قندهایش شیرین تر است...

نمک هایش شور تر است...

پرتقال هایش مزه ی پرتقال میدهند...

غذاهایش خوشمزه تر است...

آنجا کوفته ها و کتلت ها وا نمیروند...

حتی عدس پلو با آن قیافه ی مسخره اش مزه ی بهشت میدهد...

آنجا بالشت ها نرم ترند..

پتوها گرم ترند...

آنجا خواب به عمق جان آدم میچسبد...

آنجا پر از امنیت و آرامش است...

آنجا بابا و مامان دارد...


خدایا خودت حفظشون کن 🙏❤️


تقدیم به همه ی پدرها ومادرهای مهربان ❤️



۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۶:۰۰ ۰ نظر

داستان جالب(کشاورز )

خواندنی


کشاورزی جایزۀ مرغوب ترین ذرت را گرفت

متوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت،به همسایه هایش هم داده بود


 علت را از کشاورز پرسیدند..

گفت:

باد،بذرهای ذرت را به مزرعه های دیگر منتقل میکند و

اگر همسایه های من ذرتهای خوبی نداشته باشند

باد آن بذر های نامرغوب را به زمین من می آورد!


 اگر بخواهیم زندگی شاد،سرخوش و آرامی داشته باشیم

باید به دیگران کمک کنیم تا آنها هم خوب زندگی کنند...




۰۷ آذر ۹۷ ، ۰۹:۰۰ ۱ نظر

داستان جالب (اسکندر)

خواندنی👌👇


میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟


یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».


اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:


نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد.

۰۶ آذر ۹۷ ، ۲۰:۴۹ ۰ نظر

کسب درآمد از تلگرام به روش شیک کپی پیست

سلام و عرض ادب خدمت همه کاربران گرامی وبلاگ نت وب دات بلاگ دات آی آر (netweb.blog.ir) امید وارم که ایام به کامتون باشه 😉 

در این پست اختصاصی میخوام یه سری ایده بهتون بدم که بتونین در تلگرام از اینها کسب درآمد کنید (خب میخوام یه سری ایده بهتون بدم در حد دانشگاه های معتبر دنیا ( واقعا که 😨) 

خب ایده اولی در حد دانشگاه آزاد شهر ماست😍 : 

ادامه مطلب...
۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۶:۳۲ ۰ نظر

داستان جالب (وعده فراموش شده)

وعده فراموش شده 


 پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد از او پرسید :آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.


از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد.


۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۰ ۱ نظر

حکایت بهلول

#حکایت   


نقل می کنند که روزی، خلیفه بهلول را احضار کرد و گفت: خوابی دیده‌ام، می‌خواهم تعبیرش کنی.


بهلول گفت؛ چیست ؟ 

خلیفه گفت: خواب دیدم به جانور ترسناکی تبدیل شده‌ام و نعره زنان به اطراف خود هجوم می‌برم و آنچه از خرد و کلان در سر راه خود می بینم درهم می‌شکنم و می‌بلعم. بگو تعبیرش چیست؟ 


بهلول گفت: من تعبیر واقعیت ندانم، فقط خواب تعبیر می کنم.



۰۶ آذر ۹۷ ، ۰۹:۰۰ ۰ نظر

داستان جالب ۲

تعدادی موش رو دانشمندان داخل یک استخر آب انداختند.

تمامی موشها فقط ١٧ دقیقه توانستند زنده بمانند و در نهایت خفه شدند!!!

دوباره دانشمندان با اینکه میدانستند موش بیش از ١٧ دقیقه زنده نمی مانند تعداد دیگری موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقیقه تا مرگ موشها، تمامی موشها رو قبل از ١٧ دقیقه از آب جمع کردند و تمامی آنها زنده ماندند!!!!

موشها پس از مدتی تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!

حدس میزنید این بار چند دقیقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟

٢٦ ساعت طول کشید تا آنها مردند.

آنها به این امید که دوباره دستی خواهد آمد و نجات پیدا میکنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!

امید بهترین و بالاترین قوه محرک زندگی است!!!!

تمامی عاشقان که به هم نرسیدن

تمامی مغازه داران و کاسبانی که ورشکست شدند


تمامی مریضانی که شفا پیدا نکردند

تمامی تلاشهایی که به ثمر ننشست

همه و همه از فقدان امید بوده است!!!!!!!

همیشه به فردای بهتر امیدوار باش

همیشه به رحمت خداوند امیدوار باش!!

زندگیتان سراسر امید

طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...

یکی دیگه، به خودش نمیرسه...

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!

یکی محبت نمی کنه...!

یکی دیگه، محبت نمیپذیره...!

و.....

اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!


(((پائولو کوئیلو)))


    

۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ ۰ نظر

چه بسا یک تصمیم کافی است...

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مُردن، آگهی وفاتش را بخواند!

حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مُرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مُرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد.

با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه ای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.


امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.


یک "تصمیم" ، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...!


۰۵ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۸ ۰ نظر
<تماس با ما >